بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
134
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
شد ، و سپاهى كه حد آن در وهم هيچ مستقصى نگنجد و عدّ آن در قدرت هيچ محصى نيايد مجتمع گشت ، و اركان زمين از تحمل اثقال ايشان در تزلزل آمد ، اذا نحن سرنا بين شرق و مغرب * تحرك يقضان « 1 » التراب و نائمه ما با چنين سپاه بعد از آنكه پناه بفضل ايزدى كرديم و استعانت از حضرت الهى واجب داشتيم و توكل ( برحمت ايزدى « 2 » ) لازم دانستيم و على الله فليتوكل المؤمنين « 3 » از سرحد خراسان روى بكفايت مهمات دولت و ضبط مصالح مملكت آورديم ، و هفتم محرم چون قضاء مبرم بدر حصار فلان كه مستقر خصمان دين و دولت و مستودع ارباب ضلالت بود نزول فرموديم « 4 » ، و راستى قلعهء ديديم كه « 5 » در ارتفاع با جوزا دست در كمر كرده ، و تمائيل شرف آن پاى بر شرف ايوان كيوان نهاده ، و مواضع مقاتلهء « 6 » آن در مقابلهء منجوق عيوق آمده ، اصلها ثابت و فرعها فى ما « 7 » لا يعرف الفطر اذا « 8 » كان الغمام بها « 9 » * ارضا توطا قطريها « 10 » مراسيها لها عقاب عقاب الجو حائمة * من دونها و هى تخفى فى خوافيها تمناى « 11 » برابرى مىكرد « 12 » بلكه انديشهء زيادتى مىكرد ، و بازين احكام تمام و صعوبت مرام زيادت هزار مرد كار از دليران كارزار وقايع روزگار ديده ( و سرد و گرم چرخ چشيده « 13 » ) و تجارب ايّام يافته و در بت و حنكت تمام حاصل كرده ( و ابن نجدت باس و بحدت شدت « 14 » ) كه نسر طاير از زخم تير ايشان در خطر بود و كوه ثابت از بيم تيغ « 15 » ايشان برحذر ،
--> ( 1 ) يقظان . ( 2 ) بر رحمت يزدانى . ( 3 ) ظ ، المؤمنون . ( 4 ) فرمود . ( 5 ) سا . ( 6 ) مقاتل . ( 7 ) السماء . ( 8 ) ظ ، اذ . ( 9 ) لها . ( 10 ) قطريه . ( 11 ) و خندق آن در فسحت با ساحت امل و عرصهء اجل پهلو مىزد و با بحر محيط تمنى . ( 12 ) ظ ، زائد است . ( 13 ) و گرم و سرد چرخ كشيده . ( 14 ) و آن بحدت شدت ( ظ ، و ابن بجدت بأس و نجدت شدت ) . ( 15 ) سا .